بچه های آی تی ایلام ورودی 88
بچه های آی تی ایلام ورودی 88 
قالب وبلاگ
جزوات درسی
سلام خدمت دوستان 

یه سر زدم تو وبلاگ هيچکي نیست کنج دیواراي وبلاگ تار عنکبوت گرفته ... و روی کامنت ها گرد و خاک نشسته این وبلاگ یه زمانی برو بیایی داشت اگه کسی سر زد یه نشونه جا بذاره که بدونيم وبلاگ سر پاس یا نه ...

[ چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۹ ] [ ۱۳:۲۵ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]
با سلام خدمت تمامی دوستان انشاءالله هفته دیگه به خدمت اعرام می شم اگه بدی ، چیزی از ما دیدید حلال کنید . یا علی مدد 
[ یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷ ] [ ۱۰:۱۱ قبل از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]
ولادت رسول اکرم(ص) و امام جعفرصادق(ع) رو به تمام مسلمین جهان تبریک میگم.

[ شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ ] [ ۱۹:۵۳ بعد از ظهر ] [ علی پارسا ]
 
دو قدم مانده به رقصیدن برف
یک نفس مانده به سرما و به یخ
چشم در چشم زمستانی دگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما

یلدا مبارک.

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ] [ ۱۱:۱۹ قبل از ظهر ] [ مهرنوش شفیعی ]

   چهل شب

چهل روز است ياران پر كشيدند/سبك بالان دل از دنيا بريدند

چهل شب در مدينه شور و شين است/ فلك در ماتم مولا حسين است

كجا رفتند آن مردان ميدان/همان گل هاي باغستان ايمان

كجا رفتند آن گل هاي پرپر/حسين و اكبر و عباس و اصغر

خدايا كوفيان پيمان شكستند/بروي آل طاحا آب بستند

خدايا داده ام از كف يقينم/عزادار گل ام البنينم

چهل شب كودكان بي يار و ياور/چهل شب در خرابه داغ خواهر

چه شب هاييست شب هاي مدينه/چهل شب ياد بابا با سكينه

كه هفتاد و دو گل از ساقه چيده؟/ همه گل ها به روي نيزه ديده؟

چهل شب عمه با ياد گل ياس/ چهل شب ياس با دستان عباس

چهل شب اشك زينب بر دو عين است/ به لب ها ذكر ذكرٍ يا حسين (ع) است

فرا رسیدن اربعین حسینی رو به تمام بچه های آیتی88 تسلیت میگم.

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ] [ ۱۰:۴۰ قبل از ظهر ] [ مهرنوش شفیعی ]

توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد 

تو مغازه و یه گوشه ایستاد

 

یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت

آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو

فیله گوساله بکش عجله دارم

 

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله

 و جدا کردن اضافه‌هاش

همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد

 گفت: شما چی میخواین مادر جان؟


پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت

تو ترازو گفت: لطفا” به

اندازه همین پول گوشت بدین آقا

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت

پونصد تومان! این فقط آشغال

گوشت میشه مادر جان

پیرزن یه فکری کرد و گفت:

 بده مادر… اشکالی نداره… ممنون

قصاب آشغال گوشت‌های

 اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم

اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود

 همین جور که با موبایلش بازی میکرد

رو به خانم پیر کرد و گفت:

مادر جان اینارو واسه سگتون می‌خواین؟

خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد

 و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا

کرد و گفت: سگ؟!!!

 

آقای جوان گفت: بله...

 آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره… سگ

شما چجوری اینا رو میخوره؟!!!

خانم پیر با بغض و خجالت گفت:

میخوره دیگه مادر… شکم گرسنه سنگم میخوره...

آقای جوان گفت: نژادش چیه مادر؟

خانم پیر گفت: بهش میگن توله سگ دو پا… اینا رو برای بچه‌هام میخوام

اّبگوشت بار بذارم خیلی وقته گوشت نخوردن!

با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد...

 یه تیکه از گوشت های فیله رو

برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر...

 

خانم پیر بهش گفت: شما مگه اینارو

 برای سگتون نگرفته بودین؟

جوون گفت: چرا مادر...

خانم پیر گفت: بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و

 آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت ...

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۲ ] [ ۲۱:۲۷ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]

خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم
راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم
گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب
مـن به بوی ســـر آن زلف پریشان بـــروم
دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بـی‌طاقت
بـــه هـــــواداری آن سرو خرامان بـــروم
در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت
بـا دل زخـــم کـــش و دیـــده گــــریان بــروم
نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی
تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم
حافظ

وبلاگ جملات جکیمانه

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۷ ] [ ۰:۲۵ قبل از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]
بندگی کن تا که سلطانت کنند … تن رها کن تا همه جانت کنند
خوی حیوانی سزاوار تو نیست … ترک این خو کن که انسانت کنند
چون نداری درد، درمان هم مخواه … درد پیدا کن که درمانت کنند
بنده ی شیطانی و داری امید … که ستایش همچو یزدانت کنند؟!
سوی حق نارفته چون داری طمع؟ … همسر موسی بن عمرانت کنن
شکر و تسلیم سليمانیت کو؟ … ای که می خواهی سلیمانت کنند
از چَهِ شهوت، قدم بیرون گذار … تا عزیز مصر و کنعانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش … تا خلیل الله دورانت کنند
سر بنه در کف برو در کوی دوست … تا چو اسماعیل قربانت کنند
در ضلالت مانده ای چون سامری … آرزو داری که لقمانت کنند
چشم لاهوتی اگر داری بیا … تا به بزم قرب مهمانت کنند
چون علی در عالم مردانگی … فرد شو تا شاه مردانت کنند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش … ای مسلمان تا که سلمانت کنند
تا توانی در گلستان جهان … خار شو تا گل به دامانت کنند
همچو خاک افتادگی کن پیش از آن … که به زیر خاک پنهانت کنند
خوانده ای گر تو یحب الصابرین … صبر کن تا از محبانت کنند
با یتیمان مهربانی پیشه کن … تا پس از تو با یتیمانت کنند
همچو ذاکر ذکر حق کن روز و شب … تا مگر از اهل ایمانت کنند


عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان "عزیزترین"،
و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق "مهربان ترین".
عید شما مبارک
[ سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۳ ] [ ۲۱:۲۳ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]

شهادت امام محمدباقر(ع)،پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت را به تمامی همکلاسی ها تسلیت عرض می کنم.

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۰ ] [ ۱۹:۵۹ بعد از ظهر ] [ علی پارسا ]
* انسان های ساده را احمق فرض نکنید :

باور کنید  انها  خودشان  نخواستند  که "هـفـت خـط"  باشند.

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۴ ] [ ۲۲:۳۶ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

به وبلاگ خودتون خوش آمدید
علی پارسا(مدیر وبلاگ)
امکانات وب

پیچک