بچه های آی تی ایلام ورودی 88
بچه های آی تی ایلام ورودی 88 
قالب وبلاگ
جزوات درسی

 

[ شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ ] [ ۱۹:۴۳ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]

[ جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ ] [ ۲۱:۵۰ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]

ده خاطره از شهید مهدی زین الدین

1)عراقی ها، نصف خاکریز را باز کرده بوند و آب بسته بودند توی نیروهای ما. از گردان، نیرو خواستیم که با الوار و کیسه ی شن، جلوی آب را بگیریم. وقتی که آمدند، راه افتادیم سمت خاک ریز. دیدیم زین الدین و یکی دونفر دیگر، الوار های به چه بلندی را به پشت گرفته بودند و توی آب به سمت ورود ی خاکریز می رفتند. گفتم:«چرا شما؟ از گردان نیرو آمده» گفت:«نمی خواست. خودمون بندش می اوریم.»

2) عراق پاتک سنگینی کرده بود. آقا مهدی، طبق معمول، سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد. یک مرتبه دیدم پیدایش نیست. از بچه ها پرسیدم، گفتند«رفته عقب.» یک ساعت نشد که برگشت و دوباره با موتور، از این طرف به آن طرف. بعد از عملیات، بچه ها توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا کردند. مجروح شده بود، رفته بود عقب، زخمش را بسته بود، شلوارش را عوض کرده بود، انگار نه انگار و دوباره برگشته بود خط.

شهید مهدی زین الدین,شهید زین الدین,فرمانده لشکر علی بن ابی طالب,فرمانده,جبهه,جنگ,تصویر سازی,نقاشی چهره,منتظر,عباس گودرزی,قم,شهادت,زین الدین      


3) سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود. چشم چشم را نمی دید. به یک سنگر رسیدیم. جلوش پر بود از آذوقه. پرسیدیم «اینا چیه؟»گفتند«هیچ کس نمی تونه آذوقه ببره جلو. به ده متری نرسیده، می زننش.» زین الدین پشت موتور، جعفری هم ترکش، رسیدند. چند تا بسته آذوقه برداشتند و رفتند جلو. شب نشده، دیگر چیزی باقی نمانده بود.

4) شب دهم عملیات بود. توی چادر دور هم نشسته بودیم. شمع روشن کرده بودیم.صدای موتور آمد. چند لحظه بعد، کسی وارد شد. تاریک بود. صورتش را ندیدیم. گفت «توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه؟» از صدایش معلوم بود که خسته است. بچه ها گفتند «نه، نداریم.» رفت. از عقب بی سیم زدند که «حاج مهدی نیامده آن جا؟» گفتیم «نه.» گفتند «یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیامده؟»

5) جزیره را گرفته بودیم. اما تیر اندازی عراقی ها بد جوری اذیت می کرد. اصلا احساس امنیت و آرامش نمی کردیم. سرِ ظهر بود که آمد. یک کلاشینکف توی دستش بود نشست توی سنگر، جلوی دید مستقیم عراقی ها. نشانه می گرفت و می زد. یک دفعه برگشت طرفمان، گفت«هر یک تیری که زدن، دو تا جوابشونو می دین.» همان شد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ ] [ ۱۵:۵۲ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]
سلام دوستای خوبم. 

بخدا خیلی دلم برای همه تنگ شده. 

با تک تک شما بهترین دوران عمرم رو سپری کردم بی اغراق میگم. 

الان که در مقطع دیگه ای هستم(البته نخواستم بگم که دارم ارشد میخونم ها یه موقع فکر بد نکنین)با سال 88 تا 92 قابل مقایسه نیست.   

به قول آقای محمودوند اسم ها که فراموش نشده. 

خیلی نامردیه که همدیگه رو فراموش کنیم. 

من همیشه به یادتون هستم. 

[ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ ] [ ۱۴:۲۵ بعد از ظهر ] [ مهرنوش شفیعی ]

 به دست خود درختی می نشانم         به پایش جوی آبی می کشانم
کمی تخـم چــمن بر روی خاکش        برای یــــــادگاری می فشـــانم

 

 

روز درختکاری رو فراموش نکنیم.

[ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ ] [ ۱۴:۸ بعد از ظهر ] [ مهرنوش شفیعی ]
همکلاسی های عزیز سابق.

حال و احوال چطوره؟

خیلی خوبه که بازم این وبلاگ سرپاست.

البته زحمتهای خانم شفیعی ومحمدحسین عزیزه که بیشترین تاثیر رو داشته.

اسم ها که فراموش نشده؟؟؟؟

خیلی از بچه ها ازشون خبری نیست!!!!

یا هستن و ما نمی بینیمشون؟؟؟

هرجا هستید موفق باشید.

 

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ ] [ ۱۴:۵۲ بعد از ظهر ] [ مصطفی محمودوند ]
نسل ما یعنی... خاله بازی با چادرای مامانامون تو کوچه. یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی. یعنی بوی نون پنیر و نارنگی تو کیف. یعنی فوتبال دستی. یعنی مانتو خفاشی با اپول. یعنی توپ دولایه رنگی پلاستیکی. یعنی صف نون ...
 

آقای سکسکه رو کی یادشه ؟!

خاطرات دهه شصتی ها (2)


یادش بخیر .....چقدر ساده بودیم نسبت به الانیا ....

خاطرات دهه شصتی ها (2)


یادش بخیر
همه یکی یدونه از این جامدادی ها داشتیم

خاطرات دهه شصتی ها (2)

خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم چه باصفایی ...

اینووووو کی یادشه ه ه

خاطرات دهه شصتی ها (2)


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۸ ] [ ۱۳:۴۸ بعد از ظهر ] [ محمد حسین خلفی ]

شهادت امام حسن عسگری(ع) را به پیشگاه ولی عصر(عج) و تمامی شیفتگان آن امام همام تسلیت عرض می نماییم.

قرائت دعای فرج(الهی عظم البلا..) برای تعجیل در فرج آقا امام زمان فراموش نکنیم.

التماس دعا

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۹ ] [ ۲۳:۳۹ بعد از ظهر ] [ علی پارسا ]
کوه ها ادامه رودها**********و رودها ادامه دریاهاست*********امروز ادامه دیروز**********و دیرور ادامه فرداست*********فردای هر کس زایش خوب و بد امروز اوست**********امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز اوست**********آری، دیروز،امروز را ساخته است**********و امروز،فردا را می سازد**********پس من دعا می کنم**********دیروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************و امروز فردایم را خوب بسازم" به سایت آقا امام زمان علیه السلام و شهدا خوش آمدید" تقدیم به مومنان تقدیم به عاشقان تقدیم به دلسو ختگان تقدیم به دیوانگان تقدیم به منتظران اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم کل لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیلا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحمن الراحمین

[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۵ ] [ ۱۴:۲۶ بعد از ظهر ] [ مهرنوش شفیعی ]

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است 

 

فرا رسیدن ایام محرم روبه همه ی دوستان عزیزم تسلیت میگم.

همدیگه رو تو این روزها فراموش نکنیم.

التماس دعا

 

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۵ ] [ ۲۱:۱ بعد از ظهر ] [ مهرنوش شفیعی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

به وبلاگ خودتون خوش آمدید
علی پارسا(مدیر وبلاگ)
امکانات وب

پیچک